محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
123
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
كردى ، هر كجا او بودى بيم او اندر دل دشمنان افگندى . پس مردى از مهتران ، نام او [ 182 a ] حكيم بن حزام ، مردمان را ايدون گفت كه اى مردمان قريش ، باز گرديد هر چند ايشان به عدد كمتراند از شما و ليكن ايشان مردمانىاند كه مرگ را كار كنند و از مرگ باك ندارند ، باز گرديد كه سود كنيد . پس بو جهل ، عامر حضرمى را ايدون گفت كه برخيز و خون برادر طلب كن . عامر بر خاست و به ميان لشكر قريش بانگ كرد و بخروشيد . پس مردمان همه او را اجابت كردند كه باز نگرديم تا خون برادرت نجوييم و آن كس كه او را كشت بكشيم . پس حكيم بن حزام بيامد سوى عتبة بن ربيعه و گفت : يا ابا وليد ، توانى كردن كه امروز اين لشكر را باز گردانى و اين حرب از ميان برگيرى تا فخر آن ترا باشد اندر همه عرب . عتبه گفت : چگونه كنم كه اين پسر حنظليه همى نگذارد كه مردم باز گردند ، و مادر بو جهل حنظليه نام بود ، او گفت : يا ابا وليد ، او اين مردمان را به بهانهء خون عمرو حضرمى همى دارد ، و عمرو خليفت تو بود ، ديت عمرو تو از خويشتن بده تا اين سخن فرونشيند و اين مردم باز گردند به سلامت . عتبه گفتا سپاس دارم . پس عتبه بيرون آمد به ميان لشكر قريش و ايشان به روى گرد آمدند ، و او كمانى به دست داشت ، بر آن كمان تكيه كرد و بيستاد و مردمان را خطبه كرد و گفتا : يا معاشر قريش ، چه كنيد شما با محمّد و يارانش ؟ جنگ مكنيد كه ايشان همه خويشان شمااند ، چگونه اندر روى ايشان نگريد و شمشير چگونه زنيد . ايشان مردمانىاند كه خواسته از ايشان شده است و به غريبى افتاده و جان بر كف دست نهاده و مرگ بر دل خوش كرده ، و تا شما از ايشان يك تن بكشيد ، ايشان از شما ده تن بكشند ، و اگر اين حرب از بهر خون عمرو حضرمى همى كنيد ، عمرو خليفت من بود ، من ديت او برادرش را دهم ، و بگوييد عتبه ما را باز گردانيد و او بترسيد و بد دلى كرد ، كه من باك ندارم . بو جهل را خبر بردند كه عتبه همى چنين گويد و مردم را از حرب باز مىدارد . بو جهل بشتاب بيامد و عتبه را ديد كه خطبه همى كرد و آن سخنان همى گفت . او را ديگر باره گفت : بادت از بيم محمّد اندر شش افتاد ، اگر باز خواهى گشتن تو باز